تبليغاتX
.. نوشته های دختر اردیبهشت ..

.. نوشته های دختر اردیبهشت ..

 عصر روز جمعه هست

 پشت کامپیوتر نشستی ، بی حوصله  

 یه نگاه به بیرون میندازی ، هوا یه کم گرفته

 هدفون روی گوشت هست ، میخوای آهنگ رو فقط خودت بشنوی ، با صدای بلند

 جدیدترین آهنگ گروه  t.A.T.u 

 all about us  یه آهنگ شلوغ ولی جالب

 هر وقت هم آهنگ به آخرش میرسه دوباره میزنی از اول

 این عادتی هست که تو داری

 یک آهنگ رو باید انقدر گوش کنی تا توی ذهنت قرار بگیره

 بعد که به خودت میای میبینی آهنگ رو ده بار گوش کردی

 یادت باشه یک روز باید این عادت رو بزاری کنار

 اما فعلا آهنگ رو گوش کن و به هیچی فکر نکن

 

               

  

+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1384ساعت 20:12  توسط نوشته شده توسط محسن در وبلاگ طیبه  | 

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو

 دو تا حیروون من و تو ، من و تو

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو

 دوتا حیرون من و تو ، من و تو

 تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو

 با قدم ها جاده غربت و اندازه زدیم

 تو خیابون غریبه حرف های تازه زدیم

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو

 با قدم ها جاده غربت و اندازه زدیم

 تو خیابون غریبه حرف های تازه زدیم

 من و تو

 تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو. تو . تو . تو . تو . تو . تو . تو

 هر دو خسته از زمونه ، حرف ها گفتیم عاشقونه

 تو خیابون غریبه ، واسه هم شدیم دیوونه

 نور چلچراغ مهتاب ، هر دو حیرون هر دو بی تاب

 پر زده ست کنار مژگون ، از چشامون بازی خواب

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو

 با قدم ها جاده غربت و اندازه زدیم

 تو خیابون غریبه حرف های تازه زدیم   

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو

 با قدم ها جاده غربت و اندازه زدیم

 تو خیابون غریبه حرف های تازه زدیم     

 من و تو همدیگر رو یک شب ِ پیدا کردیم

 توی قلب عاشقمون ولوله برپا کردیم

 من و تو قصه تنهایی رو رسوا کردیم

 دنیا رو با چهره خوشبینی آشنا کردیم

 من و تو

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو  

 دو تا حیروون من و تو ، من و تو

 دو تا حیروون من و تو ، زیر بارون من و تو  

 دو تا حیروون من و تو ، من و تو

 من و تو

 

                 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 شهریور1384ساعت 16:17  توسط نوشته شده توسط محسن در وبلاگ طیبه  | 

 کاش میشد تو جنگلا ، یه کلبه داشتیم من و تو

 زمین و شخم میزدیم ، دونه می کاشتیم من و تو

 خودمون خونه می ساختیم ، دستامون گلی میشد

 آهن و بتن نبود ، دیوارا کاگلی میشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 شهریور1384ساعت 19:24  توسط نوشته شده توسط محسن در وبلاگ طیبه  | 

دقیق نمیدونی چند دقیقه هست که جلوی آینه وایسادی و خیره شدی به صورتت

رد خط های روی صورتت رو دنبال میکنی و آهسته آهی میکشی

و به این فکر میکنی که چقدر زود اون صورت صاف جای خودش رو به این خط های نامرتب داده

نمیخوای به این فکر کنی که چه روزهای سختی رو گذروندی

چون میدونی که به یاد آوردنشون باعث میشه بی اراده اشکت سرازیر بشه

و تو نمیخوای کسی متوجه بشه که داری گریه میکنی

حالا دیگه تمام جزئیات صورتت رو با دقت نگاه کردی و تمام خط ها رو شمردی

از جلوی آینه دور میشی و به این فکر میکنی که ممکنه فردا خطی به این خط ها اضافه بشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 18:50  توسط نوشته شده توسط محسن در وبلاگ طیبه  | 

 چرا بامن فقط بامن
 نميشه چلچراغ چشم تو روشن
 چرا باتو فقط باتو
 نگاه من نميشه لايق خواستن

 نگاه کن من چه بي اندازه ازعشق تو پرهستم
 چگونه در سياهي دوچشماي تو گم هستم
 چگونه ميرسم باتو به دنياي شکوفايي
 چگونه ميشکنم بي تو در اندوه شکيبايي
 چگونه ميکشم باتو به دوشم بار تنهايي
 چگونه ميبرم باتو امروزو به فردايي
 نذار تا اينهمه خواستن
 سبب ساز جدايي شه
 دليل مرگ يک عشقه
 هنوزباتو خدايي شه

 چرا بامن فقط بامن
 نميشه چلچراغ چشم تو روشن
 چرا باتو فقط باتو
 نگاه من نميشه لايق خواستن
 نگاه من نميشه لايق خواستن
+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1384ساعت 21:57  توسط نوشته شده توسط محسن در وبلاگ طیبه  |